اسکریپت
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
محبوب ترینِ کارها نزد خدا، شادمان ساختن مؤمن است، از طریق برطرف ساختن گرسنگی اش و یا زدودن اندوهش . [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :1
بازدید دیروز :3
کل بازدید :10370
تعداد کل یاداشته ها : 35
95/9/16
11:33 ص
789
456
546

بسم رب الشهدا

و باز هم ترفند بازی با احساسات

 

??? بسیار مهم: فریاد ظریف..

 

چرا از دیگر مفاد مذاکرات از پشت درهای بسته خبری درز نمیکنه 

فقط فریاد ظریف رسانه ای میشه؟

 

 

??توجه کنید: این داره خیلی خیلی زود در شبکه های اجتماعی پخش میشه:

 

آخرین خبر: فریاد قاطع ظریف در نشست با وزرای 1+5 ؛ هیچ‌گاه یک ایرانی را تهدید نکنید!!

 

 

 

اما حالا????

 

? کار آقای ظریف قابل تقدیره، ولی ملت ایران گول رسانه های دوستدار آمریکا را نمیخورن و توافق ذلت بار را نمیپذیرن و فقط با یک توافق عزت مندانه یا ترک میز مذاکره، از تیم مذاکره کننده راضی خواهند شد.. 

 

?? با پخش این گونه اخبار نمیتوانید با احساسات پاک ملت ایران بازی کنید. 

 

بروید و به فکر چاره باشید، چون (ملت صبور ایران) فهمیده‌اند که روی میز مذاکرات هیچ چیزی نصیبشان نخواهد شد

 

 و دولت باید به فکر کار برای مردم باشد نه اینکه پخش کردن خبر ((فریاد ظریف)) را دستمایه دلسوزی مردم قرار دهد،، 

 

همانگونه که آب نخوردن تیم آمریکا در زمین والیبال را دستمایه دلسوزی مردم شریف ایران قرار دادند!! 

 

 

??? اخبار محرمانه درباره ((چگونگی هماهنگ کردن با تیم والیبال آمریکایی برای نخوردن آب تا قبل از اذان مغرب)) را به گوش ملت ایران خواهیم رساند. ان شاءالله.

 

 

 

???? راستی یک سوال جدی:??

 

چرا هیچ خبری از پشت درهای بسته مذاکرات به بیرون درز پیدا نمیکند ولی فریاد ظریف به شدت رسانه‌ای میشود؟!؟

 

 رسانه‌های دوستدار آمریکا دارن روی احساسات ملت ایران کار میکنن. مراقب باشیم..??

 

 

 

? ما تیم مذاکره کننده را برادران متدین خود میدانیم، ولی بعضی از حضرات دارن ازشون سوءاستفاده میکنن..

 

((برسانید به دست دوستان))

 

با احساسی بازی فریبموم ندن 

 

یا علی????


  
  

 

گهواره ها خالی

امواج رود خروشان 

چشم های مادران به در

دلها در تب و تاب

سوغات رود. تشنگی

تابِ گهواره, مادر کجایی؟ 

آنچه آمد دستهایِ بسته

تب دل سرد????

از کجا آمد 

رودهای خروشان هیاهویی به ساحل داشتند

اما دریغ سوغاتی را برای مادران چشم انتظار نیاوردند

رود خالی از الماس بود...

تمام به گل نشسته بودند...................

تقدیم به شهدای غواص


  
  

ایا می دانستید غربیها نگاههاشان به انگشتان ماست؟

چرا؟

آموزش اونها چگونه با انگشتان ما بازی کرده است..چی مینویسیم که باب میل اونها باشد

آیا میدانستید غربیها نگاههاشان به پوشش ماست..؟

چرا؟

تبلیغات آنها چه تاثیری روی ماها گذاشته است....

آیا میدانستید غربیها نگاههاشون به گفتارهای ماست؟

چرا؟

آموزش صحبتهاشون برای ما.....

آیا میدانستید شبکه های  غریی ها در محرمها فعالیت میکنند.نگاههاشونو به ما دوخته اند.؟

چرا؟

نیامدن جوانها به هیئتها

آیا میدانستید و هزاران آیا میدانستید دیگر....بیاییم به این بیاندیشیم که ما میدانیم.....ره آنها همه را بیراهه میکشاند.....

 

سلام و درود بر شهدا و امام شهدا


  
  

بسم  رب شهدا و صدیقین

عاملی که باعث شد حاج همت همان وقت(در میانه عملیات بیت المقدس61)با عجله راهی خط شود،جملات تکان دهنده ای بود که از حسین(شهید حسین بادامچیان) شنید.او گفنه بود:حاج آقا من دیگر هیچ کس را جز خدا ندارم.شما هم که میگویید به عقب برگرد،بهتر است بدانید من نه قادرم به عقب بیایم،نه جلو بروم،اما به خواست خدا،مقاومت میکنم و نمی گذارم عراقی ها حلقه محاصره را از اینکه هست تنگتر کنند.داغ اسیر شدن مان را به دلشان می گذاریم و به اذن خدا. بنا داریم تا پای جان مقاومت کنیم.

کاش ماها هم مقاوت را به شکستن دلها نمی شکستیم

و کاش می فهمیدیم که اینها هم مقاومت کردند تا ما قدی علم کنیم.


92/10/23::: 3:37 ع
نظر()
  
  

واقعا بعضی از اوقات چرا اینقدر آدمها به هم دیگه فکر نمیکنن و تمام فکر وذهنشون خودشون هستند و خانوادشون.خوبه نمیگم بده ولی آخه ما روی یک کره خاکی زندگی میکنیم که تمامیون جنسمون از خاکه.پس چه لزومی داره فخرفروشی که من برترم.(آهای این جسم خاکی رو باید به خاک بسپاری).

یکی از رفقامون رفته خونه یکی از همشهریامون  از طرف یه بنده خدای خیری کار بکنه .

حالا خونه طرف  یه خونه قدیمی خشت و گِلی. تنها جایی که قابل سکونت داشت یه اتاق 2*3بود.که اتاق روی حیاطش از سقف تا دیوارهاش روی هم خراب شده بود.یه آشپزخونه داشت اونم روی حیاط که در نداشت .شیر آب داغ نداشت.به جای در پرده نصب کرده بود.و قسمت جلویی آشپزخونه ش هم خراب شده بود که   حالت اوپن اونم رو به حیاط به خود گرفته بود.

شوهر این بنده خدا یه عراقی بود که با آوردن یه بچه این زن و تنها گذاشته و رفته.

توی شهرشون بین تمام کارگرها رسمه که صبحانه یا نهار بنا به ساعت کار از طرف صاحبخونه داده میشه.حالا این بنده خدا هرچی به این زن میگه که من ظهر میرم خونه و برمیگردم.این زن قبول نمیکنه.

این دوست میگه برای اینکه نهار منو درست کنه رفته خونه یکی از همسایه ها مواد اولیه یه نهار و قرض گرفت.

که بدتر از اینهم شاید شماها دیده باشید.

اما این  و امثال این برای یک شهر60هزار نفری  قابل کنترل میباشد.نه اینکه پول درآمدی از معدن چادرملو صرف فدراسیون اسب سواری بشه.یا نماینده شهر با رییس معدن .................نقطه چین